به یادگار نوشتم خطی زدلتنگی |
|
هيچ كس اشكي براي ما نريخت هر كه با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدني است حال من از اين و آن پرسيدني است گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفال مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يك غزل آمد كه حالم را گرفت « ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه ما مي پنداشتيم » نوشته شده توسط ستاره تاریخ چهارشنبه 30 خرداد1386 و ساعت 2:54 قبل از ظهر |+|
|