به یادگار نوشتم خطی زدلتنگی |
|
هيچ كس اشكي براي ما نريخت هر كه با ما بود از ما مي گريخت چند روزي هست حالم ديدني است حال من از اين و آن پرسيدني است گاه بر روي زمين زل مي زنم گاه بر حافظ تفال مي زنم حافظ ديوانه فالم را گرفت يك غزل آمد كه حالم را گرفت « ما زياران چشم ياري داشتيم خود غلط بود آنچه ما مي پنداشتيم » نوشته شده توسط ستاره تاریخ چهارشنبه 30 خرداد1386 و ساعت 2:54 قبل از ظهر |+|
تو می دونی.............. پشت این پنجره ها دل میگیره غم و غصه ی دل رو تو می دونی وقتی از بخت خودم حرف میزنم چشام اشک بارون میشه تو می دونی عمریه غم تو دلم زندونیه دل من زندون داره تو می دونی هر چی بهش میگم تو آزادی دیگه میگه من دوست دارم تو می دونی می خوام امشب باخودم شکوه کنم شکوه های دلم رو تو می دونی بگم ای خدا چرا بختم سیاست؟ بخت من چرا سیاست تو می دونی پنجره بسته میشه شب میرسه چشام آروم نداره تو می دونی اگه امشب بگذره فردا میشه اگه فردا چی میشه تو می دونی نوشته شده توسط ستاره تاریخ پنجشنبه 24 خرداد1386 و ساعت 1:59 قبل از ظهر |+|
دختر و بهار دختر وبهار دختر کنار پنجره تنها نشست و گفت ای دختر بهار حسد می برم به تو عطرو گل و ترانه و سرمستی تو را با هر چه طالبی به خدا می خرم زتو برشاخ نوجوان درختی شکوفه ای با ناز می گشود دو چشمان بسته را می شست کاکلی به لب آب نقره فام آن بال های نازک زیبای خسته را خورشید خنده کرد و زامواج خنده اش بر چهر روز روشنی دلکشی دوید موجی سبک خزیدو نسیمی به گوش او رازی سرود و موج به نرمی از او رمید خندید باغبان که سرانجام شد بهار دیگر شکوفه کرده درختی که کاشتم دختر شنید و گفت چه حاصل از این بهار ای بس بهارها که بهاری نداشتم! خورشید تشنه کام در آن سوی آسمان گویی میان مجمری از خون نشسته بود می رفت روز و خیره در اندیشه ای غریب دختر کنار پنجره محزون نشسته بود « فروغ فرخزاد» نوشته شده توسط ستاره تاریخ پنجشنبه 17 خرداد1386 و ساعت 4:27 بعد از ظهر |+|
بیچاره نخواهد شد» همیشه در ذهن من باش. وقتی که از خواب بیدار می شوم ، سراسر روز بر من بتاب . بگذار هر دقیقه ،زمانی باشد برای همنشینی با تو. نگذار فراموش کنم در هر ساعت،از این که با من مانده ای و خواهی ماند تا صدای مرا بشنوی و به من پاسخ دهی، شکر به جا آورم. وقتی که شب می رسد، بگذار که افکارم از تو و عشق تو آرامش گیرند. بگذار که خوابم از امنیت و مهر تو اطمینان داشته باشد و آگاه باشد که من،متعلق به تو هستم. نوشته شده توسط ستاره تاریخ سه شنبه 1 خرداد1386 و ساعت 4:21 بعد از ظهر |+|
|