به یادگار نوشتم خطی زدلتنگی |
|
Life without love is like a tree without blossom and fruit .and love without beauty is like flowers without scent and fruits without seeds….life;love;and beauty are three persons in one ;who cannot be separated or changed. زندگی بدون عشق ؛به درختی می ماند بدون شکوفه و میوه.عشق بدون زیبایی ،به گل هایی می مانند بدون رایحه و به میوه هایی که هسته ندارند... زندگی،عشق و زیبایی،یک روحند در سه بدن که نه از یکدیگر جدا می شوند و نه تغییر می کنند. « جبران خلیل جبران»
نوشته شده توسط ستاره تاریخ جمعه 31 فروردین1386 و ساعت 1:28 بعد از ظهر |+|
میان خورشید های همیشه زیبایی تو لنگری ست_ خورشیدی که از سپیده دم همی ستارگان بی نیازم می کند. نگاهت شکست ستمگری ست_ نگاهی که عریانی روح مرا از مهر جامه یی کرد. بدان سان که کنون ام شب بی روزن هرگز چنان نماید که کنایتی طنز آلود بوده است. وچشمان ات با من گفتند که فردا روز دیگری ست- آنکه چشمانی که خمیر مایه ی مهر است! وینک مهر تو: نبرد افزاری تا با تقدیر خویش پنجه در پنجه کنم. *** آفتاب را در فراسوهای افق پنداشته بودم، به جز عزیمت نا به هنگام گریزی نبود. چنین انگاشته بودم. *** میان آفتاب های همیشه زیبایی تو لنگری ست_ نگاه ات شکست ستمگری ست_ و چشمان ات با من گفتند که فردا روز دیگری ست. « احمد شاملو» نوشته شده توسط ستاره تاریخ سه شنبه 28 فروردین1386 و ساعت 1:43 قبل از ظهر |+|
بی خیال... ميسپارم دل به دريا بي خيال .... مي شمارم لحظه ها را بي خيال...... مي کشم بر دفتر نقاشي ام ..... نقش ها ي زشت وزيبا بي خيال.... گاه مي سازم براي روح خود.... نردباني تا ثريا بي خيال... بي خيالم با خود اما با تو من.... حر فهايي دارم اما بي خيال... ..... نوشته شده توسط ستاره تاریخ سه شنبه 28 فروردین1386 و ساعت 1:18 قبل از ظهر |+|
هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد طلوع مي کند يک غرال شروع به دويدن ميکند و مي
داند سرعتش بايد از يک شير بيشتر باشد تا کشته نشود هر روز صبح در آفريقا وقتي خورشيد
طلوع مي کند يک شير شروع به دويدن مي کند و مي داند که بايد سريع تر از آن غزال بدود تا
از گرسنگي نميرد مهم نيست غزال هستي يا شير با طلوع خورشيد دويدن را آغاز کن نوشته شده توسط ستاره تاریخ چهارشنبه 22 فروردین1386 و ساعت 11:47 قبل از ظهر |+|
افسوس که این روزگار فریبکار چه بروزمان می آورد !
حالا می فهمم توی این دنیا دردایی بزرگ تر از شکسته گی قلب هم وجود داره، غم و غصه آدما
می تونه بدتر از این حرفا باشه! برای یکی از دوستای عزیزم یه مشکل خیلی بزرگ پیش
اومده بگیره،هر جوری که اعتقاد دارین براش دعا کنید بد جوری بهم ریخته ام ،
نوشته شده توسط ستاره تاریخ سه شنبه 21 فروردین1386 و ساعت 2:33 قبل از ظهر |+|
نمی دونم چرا گاهی اوقات غم تو دلم بد جوری خونه می کنه ،انگاری این غم ها تمومی نداره ،نمی دونم چرا ما
آدما ناخواسته قلب های همدیگرو میشکنیم،راست گفتن که مقدار انرژی در جهان ثابت هست یا به قول
معروف از هر دست بدی از همون دست هم می گیری ،من ناخواسته قلب یکی از شا گردامو شکستم و حالا
باید قلب خودم اینطوری شکسته بشه ،هر چند دوباره تونستم دلش رو بدست بیارم ولی اونی که قلبم رو شکسته
نتونست قلب شکستمو ترمیم کنه، آخه چطوری دلت اومدکه من هر شب این همه گریه کنم ؛ای کاش خودت می
فهمیدی چه به روزم اوردی
مانندیک عتیقه ی چینی شکسته است در ماجرای سخت غمینی شکسته است حرفی نزن از عشق،نگفتم مگر دلم از دست عشق های زمینی شکسته است آهسته تر نگاه مرا با خودت ببر ای مرگ ساده،خیر ببینی شکسته است از بس فرار کردم از آدم بزرگ ها از دست درد گوشه نشینی شکسته است امروز سنگ قبر مرا یک نگاه کن عینک بزن،که خوب بینی شکسته است
نوشته شده توسط ستاره تاریخ یکشنبه 19 فروردین1386 و ساعت 6:16 قبل از ظهر |+|
سلام دوستان خوبم ،من دوباره پس از مدتی غیبت آپ شدم نوبهارست در آن کوش که خوشدل باشی که بسی گل بدمد وباز تو در گل باشی ای کاش می تونستم.... ولی من نمی تونم
نوشته شده توسط ستاره تاریخ یکشنبه 19 فروردین1386 و ساعت 5:4 قبل از ظهر |+|
|